صبح در کوچه‌ی ما منتظر خنده‌ی توست

سلام

می نویسم آنچه را که مقدر باشد

طبقه بندی موضوعی

آخرین مطالب

محبوب ترین مطالب

  • ۰۸ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۱۷ سلام

وقتی یکی زنگ می زنه و میگه دخترا چطورن دلم غنج میره و آرزو می کنم خدا به همه خانوما فرصت مادر شدن رو بده .

سرم نمی شه گفت شلوغه به برکت ورود فرشته کوچکم مرخصی بسی می چسبد .

دغدغه ها عوض شده دنیای مجازی کم رنگ و نوشتن بیرنگ شده البته در یک صفحه دیگر روزمره های کوچولو را می نویسم که دو تا خواننده بیشتر ندارد و روی هم سه تا مادریم که بچه هامون تقریبا در یک بازه زمانی دنیا امدن . 

آسمانم آرام و شاد زندگی می کند و تازگیها (پایان پنج ماهگی در 21 آبان)کمی فقط کمی برای غل خوردن تلاش می کند .

وقت خواب همراه با من آواز می خواند با نوای اَی اَی اَی...

همین زندگی می کنیم 

 

- اگر خاشقچی می دونست اینقدر سر تیتر خبرهای سراسر دنیا می شه از ذوق خودش میمرد.

- گاهی بیکاری بی برنامه ای هم به دنبال دارد 

- اصلا بدو بدو هیچ وقت بد نیست 

- بی خوابی شب رو هیچ خوابی در روز جبران نمی کنه 

- بده من انگشتای خوشمزه تو بخورم مامان

 

م . الف گندم
۲۹ آبان ۹۷ ، ۱۱:۵۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

*این روزها شبها تا دیر وقت بیدارم 

*صبح زود بیدارم و بعد می خوابم تا لنگ ظهر ( ساعت 9.5 تا 10 )

*بدو بدو اشپزخونه نهار شستن ظرف و بعد این وسط پوشک هم عوض می کنم - به جان خودم دستهام رو می شورم -

*اوووووووووووووه چه پوشک گرون شده ما که نداریم پمپرز ببندیم به دخمله همین مای بیبی 40 تایی هم از 16 رسیده به 22  هزار 

*آسمان تازه یاد گرفته به قربون صدقه رفتن هامون واکنش نشون بده و با دهن بی دندونش بخنده البته نه همیشه بیشتر صبح های زود که اون حال داره و من با چشمهایی پف کرده و نیمه بسته حال ندارم 

* خلاصه الهی از این گرفتاریهای شیرین برای همه درست بشه چارتاچارتا 

* امروز که هوس نت گردی داشتم منجر به نداشتن نهار تا این لحظه شده لذا برم پی آشپزی 

* دختر بزرگه هم حسابی کمک دست خوبیه برام هرکی بگه بچه پشت سرهم بیارین اشتباه می کنه 

 

م . الف گندم
۳۱ مرداد ۹۷ ، ۱۲:۰۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

21 خرداد ساغت 23:45 ....

و چون زودتر از موعدش بود 2 روز زمان برد تا به آغوشم برسه .

حالا باید یک برچسب دیگه به اینجا اضافه بشه : دخترام 

م . الف گندم
۱۹ تیر ۹۷ ، ۱۷:۲۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

دوش در خواب من آن لاله عذار آمده بود

شاهد عشق و شبابم به کنار آمده بود

در کهن گلشن طوفانزده خاطر من

چمن پرسمن تازه بهار آمده بود

سوسنستان که هم آهنگ صبا می رقصید

غرق بوی گل و غوغای هزار آمده بود

آسمان همره سنتور سکوت ابدی

با منش خنده خورشید نثار آمده بود

تیشه کوهکن افسانه شیرین میخواند

هم در آن دامنه خسرو به شکار آمده بود

عشق در آینه چشم و دلم چون خورشید

می درخشید بدان مژده که یار آمده بود

سروناز من شیدا که نیامد در بر

دیدمش خرم و سرسبز به بار آمده بود

خواستم چنگ به دامان زنمش بار دگر

نا گه آن گنج روان راهگذار آمده بود

لابه ها کردمش از دور و ثمر هیچ نداشت

آهوی وحشی من پا به فرار آمده بود

چشم بگشودم و دیدم ز پس صبح شباب

روز پیری به لباس شب تار آمده بود

مرده بودم من و این خاطره عشق و شباب

روح من بود و پریشان به مزار آمده بود

آوخ این عمر فسونکار به جز حسرت نیست

کس ندانست در اینجا به چه کار آمده بود

شهریار این ورق از عمر چو درمی پیچید

چون شکنج خم زلفت به فشار آمده بود

 

م . الف گندم
۱۹ فروردين ۹۷ ، ۱۹:۰۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

قراره یکی بیاد که آسمان زندگی من بشه ...

blushheart

م . الف گندم
۱۵ فروردين ۹۷ ، ۱۷:۴۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

باید منتظر باشم حالا بعد 12 سال خوب می دونم که زمان همه چیزو حل میکنه و خودش تعیین میکنه که سطح روابط به چه درجه برسه و یا استرس های ما اینقدرها هم مهم نیستند و رودخونه راه خودشو پیدا می کنه فعلا منتظرم زمان بگذره 

angelindecision

م . الف گندم
۲۱ آبان ۹۶ ، ۰۹:۳۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

ثبت شود که امروز یک خواهر شوهر برای زن داداش در اسباب کشی خودش را هلاک کرد و الان از شدت خستگی خوابش نمی برد .

خورد و خاکشیرم .......

crying

م . الف گندم
۱۶ مهر ۹۶ ، ۲۳:۵۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

قراره مهمون بیاد اینجا گفتم خیلی وقته نیومدم بیام یک آب و جارویی بکنم .

 

یک خانه با حضور مهمان رونق داره و اینجا حسابی از رونق افتاده 

اکه هی ی ی ی ی ...

 

wink

heart

 

م . الف گندم
۲۲ شهریور ۹۶ ، ۰۸:۴۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

الهی مرا ببخش 

به حق هر چه زیباست و تو دوست می داری‌اش

heart

م . الف گندم
۲۴ خرداد ۹۶ ، ۰۱:۱۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

این روزها کتاب می خوانم قبل از خواب و از خواب که بیدار میشم تا رفرش بشم چند صفحه دیگر و کلا بیتر روز را روی تخت و کتاب به دست به سر می برم کلا یک قفسه از کتابخانه را پیدا کرده ام و همه جنایی از اگزبرایا تا ژرژ سیمون  با ترجمه عباس آگاهی و غیره کتابهایی که خوندم 

نگرانی های کاراگاه مگره 

مرگ در پاریس

به خاطر بلیندا

این ریمولدی ابلهه ( وسط مسط‌هاشم )

این دو تا رو هنوز نخوندم 

آسوده بخواب کاترین 

پاکو یادت هست ؟

کتابهای نارنجی نوشته سیمون 

کتابهای سبز نوشته اگزبرایا

 

جنایی خوندن رو تا حالا تجربه نکرده بودم بد جور میکشه دنبال خودشsurprise

enlightenedyes

 

م . الف گندم
۱۴ خرداد ۹۶ ، ۱۴:۱۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر